discomfit
C2اسم/US /ˈdɪskɑmfɪt/ DISCOMFIT; UK /ˈdɪskɑmfɪt/ DISCOMFIT/
ایجاد اشکال کردن، دچار مانع کردن، ایجاد اشکال کردن دچار مانع کردن
JadoLearn Dictionary
معنی discomfit به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
ایجاد اشکال کردن، دچار مانع کردن، ایجاد اشکال کردن دچار مانع کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مضمحل کردن، منقرض کردن، سرنگونی
مغلوب ساختن
فتح کردن، تسخیر کردن، مسخر کردن
بینتیجه کردن، بور کردن
ناامید کردن، هیچ کردن
چیز نفرتانگیز؛ رجس
موریانهخوار آفریقایی
صدف خوراکی آبالون
خواری؛ تحقیر
کشتارگاه
تعلیق؛ توقف موقت
نفرت شدید؛ انزجار
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.