distant
C1صفت/US /dˈɪstənt/ DĬST-ənt; UK /dˈɪstənt/ DĬST-ənt/
دور، فاصلهدار، غیرصمیمی
JadoLearn Dictionary
معنی distant به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
دور، فاصلهدار، غیرصمیمی
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
سوا، منفک کردن، منفصل کردن
بمراتب، دور
دورافتاده، دوردست
کناره گیر
جدا، مجزا
خفیف، جزئی، جزعی
کم نور، غش کردن، غشی شدن
غیرمستقیم، غیر صریح، به طور غیر مستقیم
پایدار؛ ماندگار
بومی؛ از نخستین ساکنان
ساینده؛ تندخو
شرمنده؛ خجالتزده
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.