imprison
C1اسم/US /ˌɪmprˈɪzən/ ĭmpr-ĬZ-ən; UK /ˌɪmprˈɪzən/ ĭmpr-ĬZ-ən/
زندانکردن، بزندان انداختن، حبس کردن
JadoLearn Dictionary
معنی imprison به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
زندانکردن، بزندان انداختن، حبس کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
محبوس شدن، محبوس کردن
پاسخگویی؛ مسئولیتپذیری
رهاسازی؛ ترک
ربایش؛ آدمربایی
ناهنجاری؛ مورد غیرطبیعی
سایش؛ خراش سطحی
غیبتگرایی؛ غیبت مکرر
جذب؛ فروگیری
پرهیز؛ امساک
انتزاع؛ مفهوم انتزاعی
پوچی؛ امر مضحک
محیط دانشگاهی؛ جهان آکادمیک
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.