obstruct
C1اسم/US /əbstrˈʌkt/ əbstr-ŬKT; UK /əbstrˈʌkt/ əbstr-ŬKT/
اشکالتراشی کردن، ایجاد مانع کردن، کارثکنی کردن
JadoLearn Dictionary
معنی obstruct به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
اشکالتراشی کردن، ایجاد مانع کردن، کارثکنی کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
موقوف شدن، بند آوردن، متوقفکردن
بازداشت، دستگیر کردن، توقیف
چک، خد
ایجاد وقفه
گرفتگی، گیر، زیادی پرکردن
ساسات، اختناق
عقب افتاده، کند ساختن، عقبانداختن
آبرو ریختن، شرمنده کردن، بیآبرو کردن
پاسخگویی؛ مسئولیتپذیری
رهاسازی؛ ترک
ربایش؛ آدمربایی
ناهنجاری؛ مورد غیرطبیعی
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.