stop
A1اسم/US /stɑp/ stäp; UK /stɑp/ stäp/
موقوف شدن، بند آوردن، متوقفکردن
JadoLearn Dictionary
معنی stop به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
موقوف شدن، بند آوردن، متوقفکردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
موخر، عقبی، مانع شدن
باز کوفتن، باز فشردن
سرکوب کردن، فرو نشاندن، سرکوبی کردن
مهار کردن
بس کردن
دیر کرد، تانی، درنگ
چک، خد
گرفتگی، انسداد، سده
رداع، رادع، مانع
سبب تاخیر، عایق، بازماندگی
رادع
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.