accustomed
B2صفت/US /əkˈʌstəmd/ ək-ŬST-əmd; UK /əkˈʌstəmd/ ək-ŬST-əmd/
عادتکرده؛ معمول، عادت کرده، معمول
JadoLearn Dictionary
معنی accustomed به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
عادتکرده؛ معمول، عادت کرده، معمول
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
عادتی
متداول، معمول، معهود
مانوس، خودی، وارد در
غیرمعتاد
ناآشنا، ناشناخته
متروک؛ رهاشده
مطلق؛ کامل؛ قطعی
انتزاعی؛ چکیده؛ استخراج کردن
پوچ؛ بیمعنی؛ مضحک
قابل دسترس؛ قابل فهم؛ مناسب معلولان
پاسخگو؛ مسئول
شکمی؛ مربوط به شکم
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.