annoy
C1اسم/US /ənˈɔɪ/ ən-OI; UK /ənˈɔɪ/ ən-OI/
بیحوصله کردن، دلتنگ کردن، مزاحم شدن
JadoLearn Dictionary
معنی annoy به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بیحوصله کردن، دلتنگ کردن، مزاحم شدن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
تصدیع فراهم کردن، مزاحمت، دردسر
آبرو ریختن، شرمنده کردن، بیآبرو کردن
پاسخگویی؛ مسئولیتپذیری
رهاسازی؛ ترک
ربایش؛ آدمربایی
ناهنجاری؛ مورد غیرطبیعی
سایش؛ خراش سطحی
غیبتگرایی؛ غیبت مکرر
جذب؛ فروگیری
پرهیز؛ امساک
انتزاع؛ مفهوم انتزاعی
پوچی؛ امر مضحک
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.