bind
A1اسم/US /baɪnd/ bīnd; UK /baɪnd/ bīnd/
مکلف کردن، مقید کردن، جلد کردن
JadoLearn Dictionary
معنی bind به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
مکلف کردن، مقید کردن، جلد کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
علاقه، بستن، گره زدن
بستن، محکم کردن
مهار کردن
محدودیت قائل شدن، منحصر کردن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
سالخورده شدن، عصر، قدم
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.