branch
A1اسم/US /bræntʃ/ brănch; UK /bræntʃ/ brănch/
شعبه، انشعاب، برزه
JadoLearn Dictionary
معنی branch به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
شعبه، انشعاب، برزه
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
شانه حیوان
عضو بدن، اندام
رویش انشعابی، تیر انداختن، تیر زدن
شاخه نورسته، فرع
چیله، شاخه، ترکه
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.