breach
A1اسم/US /briːtʃ/ brēch; UK /briːtʃ/ brēch/
ایجاد شکاف کردن، نقض، خلف
JadoLearn Dictionary
معنی breach به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
ایجاد شکاف کردن، نقض، خلف
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
اجاره، کرایه، اجاره کردن
شکاف دار
شکاف دهنده، شکاف
پر حرفی کردن، شکاف
منکوب کردن، منکسر کردن، گسیختگی
شکستگی، شکست، سکستگی
ترکیدن
تخلف، تخطی، نقض
ستیز، ستیزه کردن، پرخاش کردن
جدل کردن، جدال، جدال کردن
تمایز، مابه التفاوت، تباین
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.