brief
A1صفت/US /briːf/ brēf; UK /briːf/ brēf/
کوتاهمدت، مختصر، مجمل
JadoLearn Dictionary
معنی brief به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
کوتاهمدت، مختصر، مجمل
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
اتصالی پیدا کردن، کوتاهقد، کوتاه نگاه داشتن
لب گو، فشرده ومختصر
ملخص، اختصاری، خلاصه
مختصر ومفید
مختصر ومفید
قادر؛ توانا
کنشی، پر تحرک، فعال
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
مشورتی، نصیحت آمیز، نصیحتی
هویی
ظریف طبع
از پس، پس از، پی
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.