complete
A1صفت/US /kəmplˈiːt/ kəmpl-ĒT; UK /kəmplˈiːt/ kəmpl-ĒT/
تکمیل، کامل کردن، تکمیل کردن
JadoLearn Dictionary
معنی complete به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
تکمیل، کامل کردن، تکمیل کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
اعدام کردن، جاری ساختن، تیرباران کردن
سپری کردن، فسخکردن
نتیجه گرفتن، استنتاج کردن، منعقد شدن
بپایان رسیدن، تمام شدن، به پایان رساندن
پایان دادن، غایت، خاتمه یافتن
دست یافتن؛ محقق کردن
متوجه شدن، پی بردن
معلول، موجب، اثر
بوصال رسیدن
انجام دادن؛ به دست آوردن
تکمیل کردن، رفع نیاز کردن
قادر؛ توانا
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.