constant
A1فعل/US /kˈɑnstənt/ KÄNST-ənt; UK /kˈɑnstənt/ KÄNST-ənt/
ثابت، دایم، ثابت دایم
JadoLearn Dictionary
معنی constant به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
ثابت، دایم، ثابت دایم
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مکین، مقرر، لایتغیر
استوار
مستمر، همیشگی، ماندنی
ابد
مداوم، مدام
باعزم، صاحب عزم، مصمم
پرقوام، پایدار، موسسه بازرگانی
مولود، زائیده، زاده
مولفه
راضی شدن، رضامندی، رضایت
پختن، پخت و پز کردن، پزانیدن
نشان کردن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.