deputy
C1اسم/US /dˈɛpjətiː/ DĔPY-ət-ē; UK /dˈɛpjətiː/ DĔPY-ət-ē/
جانشین، نایب، جانشین نایب
JadoLearn Dictionary
معنی deputy به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
جانشین، نایب، جانشین نایب
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
علیالبدل، بدل، بدل کردن
نماینده، حالیکننده، هیات نمایندگی
ارث، نماینده تام الاختیار
مامور سیاسی، فرستاده، ایلچی
فاعل، عامل، کار گذار
پاسخگویی؛ مسئولیتپذیری
رهاسازی؛ ترک
ربایش؛ آدمربایی
ناهنجاری؛ مورد غیرطبیعی
سایش؛ خراش سطحی
غیبتگرایی؛ غیبت مکرر
جذب؛ فروگیری
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.