discipline
A1اسم/US /dˈɪsəplən/ DĬS-əpl-ən; UK /dˈɪsəplən/ DĬS-əpl-ən/
انتظام، دهناد، تادیب کردن
JadoLearn Dictionary
معنی discipline به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
انتظام، دهناد، تادیب کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
تربیت، تحصیل، معارف
دستورالعمل، آموزش، دستور
تربیت، کارورزی، سوغان
تمدن، فرهنگ، معارف
تصحیح، اصلاح
فرم، تشکیل یافتن، تشکیل دادن
معلمی کردن، آموختن به، آموزش دادن
آموزاندن، تعلیم دادن، آموختن به
نظم دادن
تصحیح کردن، صحیح، سدید
مواخذه کردن، مودب کردن، توبیخ و ملامت کردن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.