finish
A1اسم/US /fˈɪnɪʃ/ FĬN-ĭsh; UK /fˈɪnɪʃ/ FĬN-ĭsh/
بپایان رسیدن، تمام شدن، به پایان رساندن
JadoLearn Dictionary
معنی finish به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
بپایان رسیدن، تمام شدن، به پایان رساندن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
سپری کردن، فسخکردن
بستن، تنگ هم، مقارن
نتیجه گرفتن، استنتاج کردن، منعقد شدن
تکمیل، کامل کردن، تکمیل کردن
انجام دادن؛ به دست آوردن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.