implement
A1اسم/US /ˈɪmpləmənt/ ĬMPL-əm-ənt; UK /ˈɪmpləmənt/ ĬMPL-əm-ənt/
دست ابزار، اجراء کردن، دست ابزار اجراء کردن
JadoLearn Dictionary
معنی implement به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
دست ابزار، اجراء کردن، دست ابزار اجراء کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
سالخورده شدن، عصر، قدم
مددکار، معونت، اعانه
مرام، مقصد، کام
هوا، باد دادن، هوا خوردن
اعلان خطر، آژیر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.