infect
C2فعل/US /ˌɪnfˈɛkt/ ĭnf-ĔKT; UK /ˌɪnfˈɛkt/ ĭnf-ĔKT/
آلوده کردن، عفونی کردن، مبتلا کردن
JadoLearn Dictionary
معنی infect به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
آلوده کردن، عفونی کردن، مبتلا کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
معیوب ساختن، ناپاک ساختن
آلوده کردن، ملوت کردن، آلودن
خوار کردن؛ تحقیر کردن
دستپاچه کردن؛ خجالتزده کردن
بهم زده
لغو کردن؛ باطل کردن
هممرز بودن؛ مجاور بودن
پذیرفتن؛ ملحق شدن؛ به مقام رسیدن
واقعی کردن
بهم پیوستن
جازن
نسبت ازدواجی
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.