join
A1اسم/US /dʒɔɪn/ join; UK /dʒɔɪn/ join/
قرین شدن، پیوستن، پیوندن
JadoLearn Dictionary
معنی join به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
قرین شدن، پیوستن، پیوندن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
ضمیمه کردن، ضمیمه سازی
وصلت دادن، متفق کردن، بهم پیوست
بهم اتصال دادن، بهم متصل کردن، بهم رسیدن
ترکیب شدن، ادغام، آموخته کردن
جفت شدن
بهم پیوستن، پیوند دادن، محل اتصال
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.