knotted
C2صفت/US /nˈɑtɪd/ NÄT-ĭd; UK /nˈɑtɪd/ NÄT-ĭd/
جمع شده، ازدحام کرده، منگوله دار
JadoLearn Dictionary
معنی knotted به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
جمع شده، ازدحام کرده، منگوله دار
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
منحرف از حالت طبیعی؛ نابهنجار
ناموفق؛ عقیم؛ ناقص
تهی؛ بیاعتبار؛ صفر
ازی، مفعول منه، صیغه آلت
باکله
پرهیزکار، پرهیزگار
دشوارفهم؛ پیچیده
اکتساب کننده
حالی
نوک دار
حاد، سلسله اعصاب مو
تطبیق دادن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.