pain
A1اسم/US /peɪn/ pān; UK /peɪn/ pān/
درد، داء، دردمندی
JadoLearn Dictionary
معنی pain به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
درد، داء، دردمندی
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
تصدیع فراهم کردن، مزاحمت، دردسر
رنجور کردن
ماتم داشتن، غصه دادن، محزون کردن
اضطرار، فروماندگی، پریشانحالی
آزار کردن، شکنجهکردن، زجر دادن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.