practical
A1صفت/US /prˈæktəkəl/ PRĂKT-ək-əl; UK /prˈæktəkəl/ PRĂKT-ək-əl/
اهل عمل، عملی، بکار خور
JadoLearn Dictionary
معنی practical به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
اهل عمل، عملی، بکار خور
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
قادر؛ توانا
کنشی، پر تحرک، فعال
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
مشورتی، نصیحت آمیز، نصیحتی
هویی
ظریف طبع
از پس، پس از، پی
سالمند، معمر، کهنسال
الکلی، باده پرستی، باده پرست
مراقب، هشیار، گوش بزنگ
غریب، ناسازگار بودن، غریبه بودن
یکجور، همرنگ، همشکل
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.