resolve
A1اسم/US /riːzˈɑlv/ rēz-ÄLV; UK /riːzˈɑlv/ rēz-ÄLV/
مقرر داشتن، اراده کردن، تحلیل رفتن
JadoLearn Dictionary
معنی resolve به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
مقرر داشتن، اراده کردن، تحلیل رفتن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
حلاجی کردن، تجزیه کردن، تحلیل کردن
از همباز کردن
گرایش کردن، تصمیم اتخاذ کردن، اراده کردن
نتیجه گرفتن، استنتاج کردن، منعقد شدن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
سالخورده شدن، عصر، قدم
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.