retard
C2اسم/US /rɪtˈɑrd/ rĭt-ÄRD; UK /rɪtˈɑrd/ rĭt-ÄRD/
عقب افتاده، کند ساختن، عقبانداختن
JadoLearn Dictionary
معنی retard به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
عقب افتاده، کند ساختن، عقبانداختن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
موخر، عقبی، مانع شدن
اشکالتراشی کردن، ایجاد مانع کردن، کارثکنی کردن
باز داشتن
دیر کرد، تانی، درنگ
دست بدست کردن، امروز و فردا کردن، تعلل کردن
عقب انداختن، معوق کردن، بتعویق انداختن
چیز نفرتانگیز؛ رجس
موریانهخوار آفریقایی
صدف خوراکی آبالون
خواری؛ تحقیر
کشتارگاه
تعلیق؛ توقف موقت
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.