steady
A1اسم/US /stˈɛdiː/ STĔD-ē; UK /stˈɛdiː/ STĔD-ē/
استوار، مداوم، ساکن شدن
JadoLearn Dictionary
معنی steady به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
استوار، مداوم، ساکن شدن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مکین، مقرر، لایتغیر
منتظم، باقاعده
متحد الشکل، یکنواخت، متحدالشکل
نامغیر، نامتغیر
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
سالخورده شدن، عصر، قدم
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.