swarm
C1فعل/US /swɔrm/ swôrm; UK /swɔrm/ swôrm/
هجوم کردن، ازدحام کردن، گروه زنبوران
JadoLearn Dictionary
معنی swarm به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
هجوم کردن، ازدحام کردن، گروه زنبوران
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
گروه بسیار، انبوه
جمعیت، شلوغی، ازدحام
کاهش یافتن؛ فروکش کردن
ربودن؛ آدمربایی کردن
سقط کردن؛ متوقف کردن
فراوان بودن
خودداری کردن؛ رأی ندادن
برجسته کردن؛ تأکید کردن
تجمع یافتن؛ تعلق گرفتن
کنارهگیری کردن؛ استعفا دادن از سلطنت
معاونت کردن در جرم؛ تحریک کردن
نفرت داشتن؛ بیزار بودن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.