festziehen
C1فعلپیچ، پیچ کردن، پیچ پیچ کردن

هر روز، یک قدم جلوتر در مسیر یادگیری زبان
در حال آمادهسازی مسیر یادگیری…JadoLearn Dictionary
festziehen یعنی پیچ. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
پیچ، پیچ کردن، پیچ پیچ کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
بستن، محکم کردن، جا انداختن
سیم، تار، وتر
تحکیم کردن، یک رقم کردن، مستحکم کردن
پیچ، پیچ کردن
پیچ، پیچ کردن
پیچ، پیچ کردن
عمل آوردن، فر اوردن، اختراع کردن
عمل آوردن، فر اوردن، بیرون دادن
عمل آوردن، فر اوردن
عمل آوردن، فر اوردن
عمل آوردن، فر اوردن
نقشه
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.