implodieren
B1فعلخردشدن، شق شدن، شکاف برداشتن

هر روز، یک قدم جلوتر در مسیر یادگیری زبان
در حال آمادهسازی مسیر یادگیری…JadoLearn Dictionary
implodieren یعنی خردشدن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
خردشدن، شق شدن، شکاف برداشتن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مجوز، صاحب نظر، واردبکار
بهم ریختگی، معلق خوردن، غلت زدن
بهم ریختگی، معلق خوردن، غلت زدن
فروکش کردن، فرو نشستن، نشست کردن
منکوب کردن، منکسر کردن، گسیختگی
منکوب کردن، منکسر کردن، گسیختگی
منکوب کردن، منکسر کردن، گسیختگی
داخل معده کردن، درهیختن، در هیختن
سرپوش، رولباسی، ملحفه
از هوا گرفتن، گرفتن، شکار شدن
اسیر کردن، به تصرف درآوردن، تسخیر
به چنگ آوردن، گرفتن، کسب کردن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.