in jemandes Gesellschaft sein
A2فعلمحسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
JadoLearn Dictionary
in jemandes Gesellschaft sein یعنی محسوب داشتن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
نظر کردن، نگه کردن، نگریستن
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
محسوب داشتن، بشمار آوردن، به شمار آوردن
تناوب داشتن، متناوب کردن، تناوب کردن
تناوب داشتن، متناوب کردن، تناوب کردن
متناوب ساختن، جا بجا، پونز زدن
متناوب ساختن، جا بجا، پونز زدن
انتقال، واکهداشتن، واکهداردن
افزودن، علاوه کردن، اضافه نمودن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.