haschen
B1فعلپائیدن، پاس، ناظر بودن
JadoLearn Dictionary
haschen یعنی پائیدن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
پائیدن، پاس، ناظر بودن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
دریاچه، تالاب، برکه
پائیدن، پاس، ناظر بودن
پائیدن، پاس، ناظر بودن
پائیدن، پاس، ناظر بودن
پائیدن، پاس، ناظر بودن
پائیدن، پاس، ناظر بودن
پائیدن، پاس، ناظر بودن
متلاشی کردن، خرد کردن، داغان کردن
داخل معده کردن، درهیختن، در هیختن
سرپوش، رولباسی، ملحفه
از هوا گرفتن، گرفتن، شکار شدن
اسیر کردن، به تصرف درآوردن، تسخیر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.