lahmlegen
A2فعلاز کار انداختن، لنگ کردن، فلج کردن
JadoLearn Dictionary
lahmlegen یعنی از کار انداختن. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
از کار انداختن، لنگ کردن، فلج کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
سکته ناقص، لقوه، فلج
از کار انداختن، لنگ کردن، فلج کردن
دیر کرد، تانی، درنگ
تسکین دادن، آرامیدن، آرام
تناوب داشتن، متناوب کردن، تناوب کردن
تناوب داشتن، متناوب کردن، تناوب کردن
متناوب ساختن، جا بجا، پونز زدن
متناوب ساختن، جا بجا، پونز زدن
انتقال، واکهداشتن، واکهداردن
افزودن، علاوه کردن، اضافه نمودن
تشخیص هویت دادن، مربوط ساختن، سناسائی کردن
مقدار، وجه، مبلغ
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.