aid
A1اسم/US /eɪd/ ād; UK /eɪd/ ād/
مددکار، معونت، اعانه
JadoLearn Dictionary
معنی aid به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
مددکار، معونت، اعانه
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مراعات حال کردن، یاری نمودن، اعانه دادن
تکیه گاه، نگاهداری، جانبداری
رزق دادن، طاقت آوردن، نفقه دادن
موجب کمک
تغییر پست دادن، کارگشایی کردن، آسوده شدن
تجیب کردن، رفاقت کردن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.