balance
A1اسم/US /bˈæləns/ BĂL-əns; UK /bˈæləns/ BĂL-əns/
تعادل بر قرار کردن، مانده، بالانس
JadoLearn Dictionary
معنی balance به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
تعادل بر قرار کردن، مانده، بالانس
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
ترزو کردن، وزن داشتن، وزن کردن
انطباق یافتن، تنظیم کردن، تعدیل کردن
خنثی کردن، خنثی نمودن
خنثی نمودن، خنثی کردن، بی اثر کردن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
مخاطب قرار دادن، سرخط، نشانی
پیش افتادن، پیشرفت کردن، جلو افتادن
وکیل مدافع، طرفدار بودن
عصر، نیمروزی، بعد از ظهر
سالخورده شدن، عصر، قدم
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.