busy
A1صفت/US /bˈɪziː/ BĬZ-ē; UK /bˈɪziː/ BĬZ-ē/
پر مشغله، گرفتار، مشتغل
JadoLearn Dictionary
معنی busy به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
پر مشغله، گرفتار، مشتغل
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
سختکوش، پشتکار دار، کوشا
زبر دست، کار کن، کوشارو
مستدام، عاکف
کنشی، پر تحرک، فعال
قادر؛ توانا
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
مشورتی، نصیحت آمیز، نصیحتی
هویی
ظریف طبع
از پس، پس از، پی
سالمند، معمر، کهنسال
الکلی، باده پرستی، باده پرست
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.