معنی ۱neutral · 90%
مکانی بزرگ که افراد زیادی در آن زندگی و کار میکنند.
مثالهای طبیعی
I live in a big city.
من در یک شهر بزرگ زندگی میکنم.
The city has a new hospital.
این شهر یک بیمارستان جدید دارد.
Many people visit this city in summer.
افراد زیادی در تابستان از این شهر دیدن میکنند.
نکتهٔ کاربردی
برای یک شهر از a city و برای بیش از یک شهر از cities استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— بخش مرکزی یک شهر
