معنی ۱neutral · 90%
مکان کوچکی که مردم در آن زندگی میکنند و معمولاً از یک شهر کوچکتر است.
مثالهای طبیعی
My grandparents live in a small village.
پدربزرگ و مادربزرگ من در یک روستای کوچک زندگی میکنند.
The village is five kilometers from here.
روستا پنج کیلومتر با اینجا فاصله دارد.
There are many villages near the mountains.
روستاهای زیادی نزدیک کوهها وجود دارند.
نکتهٔ کاربردی
یک village معمولاً از یک town کوچکتر است و افراد و ساختمانهای کمتری دارد.
