conflict
A1اسم/US /kˈɑnflɪkt/ KÄNFL-ĭkt; UK /kˈɑnflɪkt/ KÄNFL-ĭkt/
گیرودار، چالش، ناسازگار بودن
JadoLearn Dictionary
معنی conflict به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
گیرودار، چالش، ناسازگار بودن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
منازعه کردن، مسابقه
مصادمت، اصابت، تصادم
تقلا کردن، دست وپا کردن، پیکار کردن
حرب، مبارزه، مصاف
نفاق، سعی بلیغ
جنگ، پیکار، نبرد
دعوا، مصاف دادن، نبرد کردن
مقاومت کردن، ایستادگی کردن، استقامت بخرج دادن
جدیت کردن
هیچکدام؛ هیچکس؛ هیچ
پرده، یفا کردن، اقدام کردن
کنش، عمل، فعل
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.