designate
A1فعل/US /dˈɛzəɡnˌeɪt/ DĔZ-əgn-āt; UK /dˈɛzəɡnˌeɪt/ DĔZ-əgn-āt/
نشان کردن
JadoLearn Dictionary
معنی designate به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
نشان کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
شیوه، عبارت، انشاء
ملقب ساختن، نام دادن
مولود، زائیده، زاده
مولفه
راضی شدن، رضامندی، رضایت
ثابت، دایم
پختن، پخت و پز کردن، پزانیدن
دوا زدن، دوا دادن، دارو خوراندن
روان، سهل، کاری ندئرد
دربر گرفتن، شامل بودن، بغل
جریان داشتن، جاری کردن، تندروان شدن
بزور وادار کردن، مجبور کردن، زور
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.