نیازمند تلاش، مهارت یا فکر زیاد برای انجام دادن یا فهمیدن.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
سخت
Deutsch
schwierig
Հայերեն
դժվար
dzhvar
مثالهای طبیعی
This is a difficult question.
این یک سؤال سخت است.
The exam was difficult.
امتحان سخت بود.

هر روز، یک قدم جلوتر در مسیر یادگیری زبان
در حال آمادهسازی مسیر یادگیری…مدخل آموزشی تأییدشده
بریتانیایی: /ˈdɪf.ɪ.kəlt/آمریکایی: /ˈdɪf.ə.kəlt/
تأکید روی بخش اول واژه است.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
سخت
Deutsch
schwierig
Հայերեն
դժվար
dzhvar
This is a difficult question.
این یک سؤال سخت است.
The exam was difficult.
امتحان سخت بود.
Math is more difficult than art.
ریاضی از هنر سختتر است.
Difficult چیزهایی را توصیف میکند که انجام دادن، فهمیدن یا کامل کردن آنها سخت است، زیرا به تلاش یا مهارت نیاز دارند.
This exercise is difficulter than that one.
This exercise is more difficult than that one.
Difficult برای شکل مقایسهای از more استفاده میکند.
از difficult وقتی استفاده کنید که چیزی به تلاش، مهارت یا فکر بیشتری نیاز دارد. برای مقایسهٔ دو چیز از more difficult استفاده کنید.
شکل مقایسهای درست difficult را انتخاب کنید.