discompose
C2اسم/US /ˈdɪskɑmpɑsɛ/ DISCOMPOSE; UK /ˈdɪskɑmpɑsɛ/ DISCOMPOSE/
مضطرب ساختن
JadoLearn Dictionary
معنی discompose به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
مضطرب ساختن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مختل کردن، دیوانه کردن
منغص کردن، تیره کردن، بر آشفتن
بر آشفتن، سرآسیمه کردن، آشفته کردن
ناصاف کردن
هایهو کردن، جور بجور کردن
چیز نفرتانگیز؛ رجس
موریانهخوار آفریقایی
صدف خوراکی آبالون
خواری؛ تحقیر
کشتارگاه
تعلیق؛ توقف موقت
نفرت شدید؛ انزجار
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.