معنی ۱neutral · 90%
شیئی کوچک و گرد یا بیضیشکل که از پرنده به وجود میآید و اغلب بهعنوان غذا خورده میشود.
مثالهای طبیعی
I want an egg for breakfast.
برای صبحانه یک تخممرغ میخواهم.
She boiled two eggs for lunch.
او برای ناهار دو تخممرغ آبپز کرد.
We need eggs from the supermarket.
باید از سوپرمارکت تخممرغ بخریم.
نکتهٔ کاربردی
پیش از egg مفرد از an استفاده میشود، چون egg با صدای واکه آغاز میشود.
ترکیبهای رایج
— تخممرغی که در آب داغ پخته شده است
