معنی ۱neutral · 90%
به مقدار یا سطحی که لازم است.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
بهاندازهٔ کافی
Deutsch
genug
Հայերեն
բավական
bavakan
مثالهای طبیعی
She is old enough to drive.
او بهاندازهٔ کافی بزرگ است که رانندگی کند.
We have enough to eat.
بهاندازهٔ کافی برای خوردن داریم.
