feeling
A1صفت/US /fˈiːlɪŋ/ FĒL-ĭng; UK /fˈiːlɪŋ/ FĒL-ĭng/
در رفتن، حس، عاطفه
JadoLearn Dictionary
معنی feeling به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
در رفتن، حس، عاطفه
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
آب و تاب، احساس
سوداء، هوای نفس، شهوت
عاطفه
خلجان، آشفتگی، تلاطم
قادر؛ توانا
کنشی، پر تحرک، فعال
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
مشورتی، نصیحت آمیز، نصیحتی
هویی
ظریف طبع
از پس، پس از، پی
سالمند، معمر، کهنسال
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.