interior
A1صفت/US /ˌɪntˈɪriːɚ/ ĭnt-ĬR-ē-ər; UK /ˌɪntˈɪriːɚ/ ĭnt-ĬR-ē-ər/
اندرون، درون، اندرون درون
JadoLearn Dictionary
معنی interior به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
اندرون، درون، اندرون درون
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
داخله، درونی، داخلی
به درون، درداخل، اندرون
داخله، باطنی، تویی
درون مرزی، درون کشور
قادر؛ توانا
کنشی، پر تحرک، فعال
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
مشورتی، نصیحت آمیز، نصیحتی
هویی
ظریف طبع
از پس، پس از، پی
سالمند، معمر، کهنسال
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.