معنی ۱neutral · 90%
کاری که یک فرد بهطور منظم برای بهدستآوردن پول انجام میدهد.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
شغل
Deutsch
Job
Հայերեն
աշխատանք
ashkhatank
مثالهای طبیعی
She has a job in a hotel.
او در یک هتل شغل دارد.
I am looking for a new job.
من بهدنبال یک شغل جدید هستم.
