obedient
C1صفت/US /oʊbˈiːdiːənt/ ōb-ĒD-ē-ənt; UK /oʊbˈiːdiːənt/ ōb-ĒD-ē-ənt/
فرمانبردار، حرف شنو، چاکر
JadoLearn Dictionary
معنی obedient به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
فرمانبردار، حرف شنو، چاکر
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
وظیفه شناس
حرمت گذار، باحرمت، حرمتی
اجابت کننده
پایدار؛ ماندگار
بومی؛ از نخستین ساکنان
ساینده؛ تندخو
شرمنده؛ خجالتزده
راهبی، دیری، خانقاهی
شکم گنده
بی تکلیف
نفرتانگیز؛ منزجرکننده
بسیار بد؛ خوار؛ نکبتبار
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.