obscure
A1صفت/US /əbskjˈʊr/ əbsky-O͝OR; UK /əbskjˈʊr/ əbsky-O͝OR/
تار، مشتبه ساختن، مبهم کردن
JadoLearn Dictionary
معنی obscure به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
تار، مشتبه ساختن، مبهم کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
تاریک، دیجور، تیره
تیره، کم سو، بی فروغ
غروبی
سایه مانند، سایه افکن، زود گذر
غباردار، غباری، مهآلود
دشوارفهم؛ پیچیده
بغرنج، معضل، تو در تو
مشکل، صعب، پر زحمت
اسرارامیز، اسرار آمیز، اسرارآمیز
بازنشسته، منزوی
ناشناخت، نامعلوم، گمنام
فرومایه، فروتن، عاجزانه
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.