استراحت کردن با چشمهای بسته و در حالتی که بدن و ذهن معمولاً غیرفعالاند، اغلب در طول شب.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
خوابیدن
Deutsch
schlafen
Հայերեն
քնել
knel
مثالهای طبیعی
I sleep eight hours every night.
من هر شب هشت ساعت میخوابم.
The baby sleeps in the room.
