submissive
C1صفت/US /səbmˈɪsɪv/ səbm-ĬS-ĭv; UK /səbmˈɪsɪv/ səbm-ĬS-ĭv/
مطیع، خاشع، سربزیر
JadoLearn Dictionary
معنی submissive به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
مطیع، خاشع، سربزیر
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
فرمانبردار، حرف شنو، چاکر
اجابت کننده
مزاج گو
فرومایه، فروتن، عاجزانه
نسبتا کم، محجوب، فروتن
پایدار؛ ماندگار
بومی؛ از نخستین ساکنان
ساینده؛ تندخو
شرمنده؛ خجالتزده
راهبی، دیری، خانقاهی
شکم گنده
بی تکلیف
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.