با استفاده از تلفن با کسی تماس گرفتن.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
تلفن کردن
Deutsch
anrufen
Հայերեն
զանգահարել
zangaharel
مثالهای طبیعی
I telephone my mother every week.
من هر هفته به مادرم تلفن میکنم.
She telephoned her doctor yesterday.

هر روز، یک قدم جلوتر در مسیر یادگیری زبان
در حال آمادهسازی مسیر یادگیری…مدخل آموزشی تأییدشده
بریتانیایی: /ˈtelɪfəʊn/آمریکایی: /ˈtelɪfoʊn/
در فعل telephone تکیه روی هجای اول است.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
تلفن کردن
Deutsch
anrufen
Հայերեն
զանգահարել
zangaharel
I telephone my mother every week.
من هر هفته به مادرم تلفن میکنم.
She telephoned her doctor yesterday.
او دیروز به پزشکش تلفن کرد.
He telephones his office every morning.
او هر صبح با محل کارش تماس تلفنی میگیرد.
Telephone فعل درستی است، اما در انگلیسی روزمره معمولاً call رایجتر است. Telephone بیشتر در موقعیتهای رسمی یا در برخی کاربردهای انگلیسی بریتانیایی دیده میشود.
I telephone to my friend.
I telephone my friend.
فعل telephone معمولاً شخص را مستقیماً بهعنوان مفعول میگیرد و قبل از آن to نمیآید.
Telephone یعنی از طریق تلفن با کسی تماس گرفتن. در گفتار روزمره، معمولاً call واژهٔ رایجتری است.
جملهٔ طبیعی را انتخاب کن.